امام حسین علیه السلام و جریان کربلا

(قسمت اول)

بسم الله الرحمن الرحیم

۱- پیشگویی حضرت علی (علیه السلام) در مورد کربلا

کتاب وقعه صفّین ـ به نقل از حسن بن کثیر و او نیز از پدرش ـ می‌نویسد: على(علیه السلام) چون به کربلا رسید توقّف کرد.
به وى گفته شد: اى امیر مؤمنان! این جا کربلاست.
على(علیه السلام) فرمود: «جاى کَرب و بلاء(اندوه و آسیب»!
سپس با دست خویش به مکانی اشاره کرد و فرمود: «این جا باراندازشان است و استراحتگاه شتر انشان است.»
آن گاه با دستش به جای دیگر اشاره کرد و فرمود: «این جا خون‌هاشان ریخته مى‌شود.»[۱]
همچنین در کتاب الفتوح آمده است: على(علیه السلام) – هنگامی که به سمت صفین حرکت کرد – چون به دِیر کَعب رسید، فرود آمد و باقى مانده روز و نیز شب را در آن مکان گُذراند. صبحگاهان حرکت نمود، تا اینکه به کربلا رسید، سپس به کرانه فرات نظر افکند. آنگاه به ابن عباس فرمود: «ابن عبّاس! آیا این مکان را مى‌شناسى.؟»
او گفت: نه، اى امیر مؤمنان! آن را نمى‌شناسم.
علی(علیه السلام) فرمود: «بدان که اگر تو نیز همچون من این سرزمین را مى‌شناختى، از آن در نمى‌گذشتى، مگر آن که همانند من گریه کنى».سپس على(علیه السلام) سخت گریست، چندان که ریشش از اشک هایش خیس شد و اشک بر سینه اش جارى گشت. پس گفت: «آه! مرا با خاندان ابو سفیان چه کار؟ سپس به حسین(علیه السلام) روى کرد و گفت: «شکیبا باش اى ابو عبد الله! پدرت از آنان همان دیده که تو پس از من خواهى دید».

آن گاه على(علیه السلام) در زمین کربلا به گذار(جستجو) پرداخت، گویى چیزى را مى جوید. سپس از مرکب فرود آمد و آب خواست، و وضو- گرفت – و سپس برخاست و آن قدر که مى‌خواست، نماز خواند…

آن گاه، قدرى به خواب رفت، ناگاه هراسناک برخاست و فرمود: «ابن عبّاس! آیا برای تو بگویم که اکنون در خواب چه دیدم؟».

او گفت: آرى، امیر مؤمنان!

على(علیه السلام) فرمود: «مردانى دیدم سپید روى؛ در دست هاشان بیرق هایى سپید بود وشمشیر هایشان را به کمر بسته بودند. سپس گرداگرد این زمین، خطّى کشیدند. آن گاه، این درختان خرما را دیدم که شاخه هاى خود را به زمین زده اند. و نیز نهرى دیدم که در آن، خون تازه روان بود و فرزندم حسین(علیه السلام) را دیدم که در آن خون، غرقه بود و یارى مى‌خواست؛ امّا کسى به یارى‌اش نمى آمد. سپس دیدم که آن مردان سپیدْچهره از آسمان فرود آمدند و ندا در‌دادند: اى خاندان پیامبر! صبور باشید، صبور! شما به دست پلیدترینِ مردم کشته مى‌شوید. و تو اى ابو عبد الله! بهشت، مشتاقِ توست آن گاه، آن مردان سپید روى به سویم آمدند. سپس مرا تسلیت دادند و گفتند: مژده باد تو را اى ابوالحسن! هر آینه، فردا که مردم نزد پروردگار جهان حاضر شوند، خداوند، چشم تو را به فرزندت حسین(علیه السلام) روشن می‌گردانَد. و این بود آن خواببى که دیدم. به آن که جان على در دست اوست، سوگند،…این، سرزمین کربلاست که فرزندم حسین(علیه السلام) و پیروانش، و دسته اى از فرزندان فاطمه(سلام الله علیها)، دختِ محمّد(صلى الله علیه وآله) در آن دفن مى‌شوند. همانا این مکان نزد آسمانیان مشهور است و آن را به نام سرزمین کرب و بلا (اندوه و آسیب) یاد مى‌کنند. هر آینه از این زمین، گروهى برانگیخته خواهند شد که بى محاسبه، داخل بهشت مى‌شوند»[۲]


[۱] – . نصر بن مزاحم المنقری، وقعه صفّین (تحقیق عبد السلام محمد هارون)، مکتبه المدعشی النجفی، ۱۴۰۴، ص ۱۴۲.

[۲] – ابن اعثم کوفی، الفتوح (تحقیق غلامرضا طباطبایی)، ۱۳۷۲ش، ج ۲، ص ۵۵۱.

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *