معنی ومفهوم ذکر
به حاضر گشتن چیزى در «دل» و یا در قول «ذکر» میگویند و لذا گفته اند ذکر بر
دو نوع است:
۱- ذکر قلبى (که در قلب و به وسیله آن انجام مىیگیرد)
۲- ذکر لسانى (که به وسیله زبان و در قالب الفاظ و کلمات صورت میگیرد)(۱)
و در این معنایى که گذشت «ذکر» (بدون واسطه) به معناى حضور در قلب و یا
در قول است و هیچ گونه اشاره اى به اینکه کدام یک از آن دو قسم، معناى حقیقى
«ذکر» مىباشد نشده است.
مرحوم طبرسى (صاحب تفسیر مجمع البیان) کلامى دارد که نشانگر حقیقى
بودن ذکر قلبى، و مجازى بودن ذکر لسانى و لفظى نزد ایشان است؛ مىفرماید:
«الذکر حضور المعنى فى النفس و قد یستعمل الذکر بمعنى القول لان من شانه ان یذکر به
المعنى»
ذکر: همان حاضر گشتن معنى در نفس است و گاهى نیز ذکر به معناى قول (که
جنبه لفظى و لسانى دارد) بکار میرود: زیرا قول موجب مىشود تا معنى (مفاد الفاظ
(۱) مفردات راغب.
و کلمات) یاد گردد (و در ذهن حاضر شود)(۱) از ظاهر کلام ایشان استفاده مىشود
که ذکر نامیدن قول، به این خاطر است که زمینه ساز حضور معنى در ذهن مىباشد؛
بنابراین به مناسبت رابطه سبب و مسببى بین آن دو، سبب (قول) را به اسم مسبّب
(ذِکرِ معنى و حضورش در ذهن) نامیده اند به عبارت دیگر به جاى قول «ذکر» به کار
رفته است چون قول باعث یادآورى معنى است.
از عبارتى که علامه طباطبائى (قدس سره) در همین رابطه دارند استفاده میشود
که معناى مورد نظر ایشان نیز همین است،«الظاهر انّ الاصل فیه ما هو للقلب و انّما
یسمى اللفظ ذکرا اعتبارا بأفادته المعنى و ألقائه ایّاه فى الذهن و بهذه العنایه أیضا یسمّى
القرآن وحى النبوه والکتب المنزله على الأنبیاءِ ذکرا».
ظاهرا آنچه که در مورد «ذکر» اصل است این است: که براى «یاد قلبى» باشد و
اگر چنانچه به لفظ هم ذکر گفته میشود به خاطر این است که معنى را در ذهن
حاضر می کند و به همین جهت است که قرآن و سایر کتابهاى آسمانى نیز ذکر نامیده
شده اند.(۲)
چنانچه از عباراتى چون: ۱ـ «الذکر» قوه موهبه للنفس لیزول النسیان و یتجدد
الحفظ (ذکر قوه اى است که به نفس اعطا شده است تا فراموشى زایل گردد و حفظ و
نگهدارى تجدید گردد)
۲ـ «الذکر» هو ظهور المعنى للنفس بعد غروبه عنها (ذکر همان ظاهر گشتن معنا است
براى نفس بعد از غروب کردنش از آن)
(۱) مجمع البحرین.
(۲) المیزان ج ۱۲ ص ۲۷۴ چاپ دارالکتب الاسلامیه.
(۱۲) «»··· فصل اول: مفهوم و موضوعات ذکر